with one's back to the walking معنی فارسی درتنگنا عاجز شده تک مانده درجنگ واژههای دیگر با معنی «درتنگنا» self tightening نفس خويش را درتنگنا قرار دهنده، برنفس خويش فشار وارد اورنده، خود بخود تنگ شونده . cornered گوشه دار، درتنگنا افتاده