withold معنی فارسی دريغ داشتن مضايقه کردن بازداشتن خودداري کردن از واژههای دیگر با معنی «دريغ داشتن» withheld دريغ داشتن، مضايقه داشتن، خودداري کردن withhold دريغ داشتن، مضايقه داشتن، خودداري کردن