دیکشنری فارسی

wood (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/wood/n., adj., vt., vi.

● (معمولا جمع) بیشه، جنگل، درختستان

the nearby woods

بیشه‌ی مجاور

he likes hunting in the woods

او دوست دارد در بیشه شکار کند.

● چوب، درود

walnut wood

چوب گردو

the table is made of wood

میز از چوب ساخته شده است.

● الوار، هیزم، هیمه

wood for the fireplace

هیزم برای شومینه

● رجوع شود به: firewood

● بشکه (چوبی)

whisky is usually aged in wood

ویسکی معمولا در بشکه‌ی چوبی به عمل آورده می‌شود.

● (جمع) سازهای بادی چوبی

● (بازی گلف) چوگان سرچوبی

● چوبی

wood paneling for the walls

قاب چوبی برای دیوارها

● ویژه‌ی چوب یا هیمه

a woodshed

انبار هیزم

● رشد کننده یازیست کننده در چوب، چوب‌زی

● (به‌ویژه برای سوخت) چوب دادن (به)، هیزم رساندن، هیمه تهیه کردن

wooding the stove

چوب در بخاری گذاشتن

● جنگل‌کاری کردن، از درخت پوشاندن، درخت‌کاری کردن

● هیزم‌گیری کردن، سوخت‌گیری کردن

* out of the woods

(امریکا ـ عامیانه) از خطر جسته، رها از گرفتاری یا بحران

the patient seems to be out of the woods

به نظر می‌رسد که بیمار از خطر جسته است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن