wood (1)
معنی کامل و مثالها
/wood/n., adj., vt., vi.
● (معمولا جمع) بیشه، جنگل، درختستان
the nearby woods
بیشهی مجاور
he likes hunting in the woods
او دوست دارد در بیشه شکار کند.
● چوب، درود
walnut wood
چوب گردو
the table is made of wood
میز از چوب ساخته شده است.
● الوار، هیزم، هیمه
wood for the fireplace
هیزم برای شومینه
● رجوع شود به: firewood
● بشکه (چوبی)
whisky is usually aged in wood
ویسکی معمولا در بشکهی چوبی به عمل آورده میشود.
● (جمع) سازهای بادی چوبی
● (بازی گلف) چوگان سرچوبی
● چوبی
wood paneling for the walls
قاب چوبی برای دیوارها
● ویژهی چوب یا هیمه
a woodshed
انبار هیزم
● رشد کننده یازیست کننده در چوب، چوبزی
● (بهویژه برای سوخت) چوب دادن (به)، هیزم رساندن، هیمه تهیه کردن
wooding the stove
چوب در بخاری گذاشتن
● جنگلکاری کردن، از درخت پوشاندن، درختکاری کردن
● هیزمگیری کردن، سوختگیری کردن
* out of the woods
(امریکا ـ عامیانه) از خطر جسته، رها از گرفتاری یا بحران
the patient seems to be out of the woods
به نظر میرسد که بیمار از خطر جسته است.