دیکشنری فارسی

woodcarving

معنی فارسی

چوبتراشي، منبتکاري

هر چيز منبتکاري شده

معنی کامل و مثال‌ها

/-kär´viŋ/n.

● (هنر) چوب‌تراشی، منبت‌کاری، کنده‌کاری چوبی

● هر چیز منبت‌کاری شده، پیکره چوبی

ریشه و کاربرد

ریشه

From the English words 'wood' + 'carving'. First known use in the 19th century.

مثال

  • He took up woodcarving as a hobby.
  • The woodcarving is a traditional craft in this region.
  • She is learning the art of woodcarving.

ترکیب‌های رایج

Intricate woodcarving Antique woodcarving Detailed woodcarving

تعریف انگلیسی

noun
  1. a carving created by carving wood

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن