work part معنی فارسی قطعه کار واژههای دیگر با معنی «قطعه کار» cutting angle زواياي بين سطوح قطعه کار که بايد بريده، شود، سطح برنده تيغه برش climp milling عمل فرز کاري که طي آن قطعه کار در همان، جهت حرکت تيغه برش به جلو مرکت مي کند inlet خليج کوچک، کنج راه، راه (دخول) PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار built-up frog قطعه اي شبيه به قلب که براي ريلها به، کار برده مي شود، قلبي ريل