work station معنی فارسی محل کار واژههای دیگر با معنی «محل کار» workplace محل کار، کارخانه، اداره stay-in-strike اعتصاب در محل کار surgeoncy محل کار يا مقام جراح. stay in strike اعتصاب (بدون ترک محل کار). OSHA مخفف: اداره ي کل بهداشت و ايمني در محل کار work camp اردوي کار، محل کار زندانيان. fishnet نوعي تور که براي نگهداري يا کاشتن وسايل، استتار در محل خود به کار مي رود curriery چرم سازي، محل تهيه چرم دباغي شده براي کار picketings اعضاي اتحاديه کارگري که در حال اعتصاب، خارج از محل کار خود جمع مي شوند تا، ديگران را نيز به اعتصاب وادارند و نيز sleep out بيرون خوابيدن، در محلي غير از محل کار خود خوابيدن.