workhand معنی فارسی باربر حمال عمله کارگر واژههای دیگر با معنی «باربر» porter باربر، حمال، يکجور ابجو تيره رنگ coolie باربر، حمال، عمله cooly باربر، حمال، کارگر bearing wall ديوار باربر، ديوار بارگير load bearing partition جداگر باربر، تيغه باربر load bearing wall ديوار باربر، ديوار حمال longshoreman باربر لنگرگاه، کارگر اسکله longshorement باربر لنگرگاه skycap باربر فرودگاه . backpacker باربر (کوهنوردي)