دیکشنری فارسی

worriment

معنی فارسی

سربسر گذاشتن ازاررساندن اذيت کردن بستوه اوردن پي درپي گازگرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/wu_r´i mǝnt/n.

● دلواپسی، نگرانی، بیم

● مایه‌ی نگرانی، دلهره‌آور

ریشه و کاربرد

ریشه

Mid 19th century: from worry + -ment.

مثال

  • He was in a state of worriment.
  • The worriment of the situation was too much for her.
  • His constant worriment was affecting his health.

ترکیب‌های رایج

State of worriment Constant worriment

تعریف انگلیسی

noun
  1. a difficulty that causes anxiety

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن