دیکشنری فارسی

worth (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/wu_rth/vi.

● (قدیمی) شدن، برازیدن، مناسب بودن

woe worth the day

اندوهی که برای آن روز مناسب بود

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن