دیکشنری فارسی

worthwhile

UKwəːθwail US'wə:θ'waıl

معنی فارسی

ارزنده قابل صرف وقت ارزش دار.

معنی کامل و مثال‌ها

/-hwīl´, -wīl´/adj.

● قابل صرف وقت، ارزشمند، ارزنده، سودمند، به‌صرفه، مفید

a worthwhile activity

فعالیت ارزنده

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'worth' + 'while'.

مثال

  • It was a worthwhile investment.
  • The trip was definitely worthwhile.
  • The project was worthwhile despite the challenges.

ترکیب‌های رایج

Worthwhile investment Worthwhile effort Worthwhile project

تعریف انگلیسی

adjective
  1. sufficiently valuable to justify the investment of time or interest “a worthwhile book”

واژه‌های دیگر با معنی «ارزنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن