wound (1)
معنی کامل و مثالها
/wōōnd/n., vt., vi.
● زخم، جراحت، ریشی، ولانه
a deep wound
یک زخم عمیق
a bullet wound
زخم گلوله
● (پوست درخت و غیره) زخم، بریدگی، صدمه
● جریحه
● زخم کردن یا زدن، زخمی کردن یا شدن، ریش شدن، افگار شدن یا کردن
he was wounded in the war
در جنگ زخمی شد.
a wounded soldier
یک سرباز زخمی
● (مجازی) جریحهدار کردن، دلریش کردن، صدمه زدن، آسیب رساندن
his pride was wounded
غرور او جریحهدار شد.
his reputation was badly wounded
شهرت او سخت آسیب دید.
* the wounded
زخمیها، مصدومین