wrack (1)
معنی کامل و مثالها
/rak/n., vt., vi.
● ویرانی، خرابی
● کشتی غرقشده
● تکهی چیزی که درهم شکسته شدهاست
● خزهی دریایی که بر ساحل آمدهاست
● (قدیمی) ویران کردن یا شدن
/rak/n., vt., vi.
● ویرانی، خرابی
● کشتی غرقشده
● تکهی چیزی که درهم شکسته شدهاست
● خزهی دریایی که بر ساحل آمدهاست
● (قدیمی) ویران کردن یا شدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن