wrangle (1)
معنی کامل و مثالها
/raŋ´gǝl/n., vi., vt.
● مشاجره کردن، محاجه کردن، کلنجار رفتن، یکی به دو کردن، جنجال بر پا کردن، مجادله کردن
to wrangle over politics
بر سر سیاست مجادله کردن
● دعوا کردن
● مشاجره، محاجه، کلنجار، یکی به دو، مجادله، داد و بیداد