دیکشنری فارسی

wrangle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/raŋ´gǝl/n., vi., vt.

● مشاجره کردن، محاجه کردن، کلنجار رفتن، یکی به دو کردن، جنجال بر پا کردن، مجادله کردن

to wrangle over politics

بر سر سیاست مجادله کردن

● دعوا کردن

● مشاجره، محاجه، کلنجار، یکی به دو، مجادله، داد و بیداد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن