دیکشنری فارسی

wreckage

UKrekidʒ US'rekədʒ

معنی فارسی

کالاي باقي مانده ازکشتي شکسته ، باقيمانده ،

بقيه ، بازيافت ، کشتي شکستگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

خراب شدگی، درهم کوبیدگی، فروپاشی

بقایا، (اتومبیل و کشتی و غیره) آهن‌پاره، بخش‌های اسقاط شده، لاشه

خرابه، ویرانه

ریشه و کاربرد

Noun

The remains of something that has been badly damaged or destroyed.

ریشه

From 'wreck' + '-age'. First known use in the 1770s.

مثال

  • The wreckage of the plane was scattered over a wide area.
  • Rescue workers searched the wreckage for survivors.
  • The storm left a trail of wreckage in its wake.

ترکیب‌های رایج

plane wreckage car wreckage ship wreckage total wreckage

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن