دیکشنری فارسی

wriggle

US'rıgəl

معنی فارسی

لوليدن (مانندکرم) ،

از اين سو به آن سو پريدن ، طفره رفتن ،

جنباندن ، لول

معنی کامل و مثال‌ها

/rig´ǝl/n., vi., vt.

(مثل مار یا کرم) حرکت کردن، مارپیچ رفتن، لولیدن، لول خوردن یا زدن، وول زدن، (کاشانی) لوشیدن

a river wriggling down the hill

رودخانه‌ای که در سرازیری تپه مسیر مارپیچ داشت

the snake wriggled out of its hole

مار لول خورد و از سوراخ خود بیرون آمد.

stop wriggling about!

اینقدر وول نخور!

(با حیله‌گری یا بهانه) شانه خالی کردن، گریختن

he wriggled out of answering the question

از پاسخ دادن به پرسش‌ها شانه خالی کرد.

to wriggle out of a difficulty

با زرنگی مشکلی را پشت سر گذاشتن

تکان، وول خوری، حرکت مارمانند، جنبش، حرکت مارپیچ

جنباندن، تکان دادن

the baby wriggles its toes

کودک انگشتان پای خود را تکان می‌دهد.

ریشه و کاربرد

Verb

To twist or turn your body from side to side with small, quick movements.

ریشه

From Middle English 'wriglen', of Germanic origin.

مثال

  • The children wriggled with excitement.
  • She managed to wriggle free from her captor's grasp.
  • He wriggled his way through the crowd.

ترکیب‌های رایج

Wriggle free Wriggle out Wriggle through

مترادف‌ها

verb neuter
Squirm, writhe.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن