wriggle
معنی فارسی
لوليدن (مانندکرم) ،
از اين سو به آن سو پريدن ، طفره رفتن ،
جنباندن ، لول
معنی کامل و مثالها
/rig´ǝl/n., vi., vt.
● (مثل مار یا کرم) حرکت کردن، مارپیچ رفتن، لولیدن، لول خوردن یا زدن، وول زدن، (کاشانی) لوشیدن
a river wriggling down the hill
رودخانهای که در سرازیری تپه مسیر مارپیچ داشت
the snake wriggled out of its hole
مار لول خورد و از سوراخ خود بیرون آمد.
stop wriggling about!
اینقدر وول نخور!
● (با حیلهگری یا بهانه) شانه خالی کردن، گریختن
he wriggled out of answering the question
از پاسخ دادن به پرسشها شانه خالی کرد.
to wriggle out of a difficulty
با زرنگی مشکلی را پشت سر گذاشتن
● تکان، وول خوری، حرکت مارمانند، جنبش، حرکت مارپیچ
● جنباندن، تکان دادن
the baby wriggles its toes
کودک انگشتان پای خود را تکان میدهد.
ریشه و کاربرد
To twist or turn your body from side to side with small, quick movements.
ریشه
From Middle English 'wriglen', of Germanic origin.
مثال
- The children wriggled with excitement.
- She managed to wriggle free from her captor's grasp.
- He wriggled his way through the crowd.
ترکیبهای رایج
Wriggle free Wriggle out Wriggle through
مترادفها
verb neuter
Squirm, writhe.