دیکشنری فارسی

wrought up

UKrɔːtʌp

مترادف‌ها

Maddened, excited, fired, worked up, beside one's self.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن