دیکشنری فارسی

x (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/eks/vt.

● (با نوشتن x یا ضربدر جلو چیزی آن را)

● مشخص کردن، برگزیدن

● حذف کردن، زدن

● (تعرفه‌ی رای یا ورقه امتحان و غیره) گزینش، پاسخ، نام شخص گزیده شده (که جلو آن x می‌گذارند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن