دیکشنری فارسی

yard (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/yärd/n., vt.

● حیاط، حیاط خلوت

the front yard of my house

حیاط جلو خانه‌ی من

● محوطه، چهار دیواری، حصار، پرهونه، دیوار بست، پروست

a churchyard

محوطه‌ی کلیسا

a farmyard

چهار دیواری مزرعه

a prison yard

حصار زندان

● چمن دور خانه (یا هر ساختمان)

● طویله، آغل

● کارگاه، فروشگاه، تعمیرگاه

a lumber yard

فروشگاه الوار

shipyard

کارگاه کشتی سازی

a railway yard

تعمیرگاه راه آهن

* the Yard

مخفف: Scotland Yard

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن