دیکشنری فارسی

yearling

UKjəːliŋ US'jə:lıŋ

معنی فارسی

جانور بيشتر از يکساله و کمتر از دو ساله ،

يکساله

معنی کامل و مثال‌ها

/yir´liŋ/n., adj.

● (جانور - به ویژه دام) یک‌ساله

● (اسب دوانی) اسب یک ساله، اسب جوان

● (گوسفند) شیشک

ریشه و کاربرد

ریشه

From year +‎ -ling.

مثال

  • The yearling is still too young to be sold.
  • The yearling has been separated from its mother.
  • The yearling is growing fast.

ترکیب‌های رایج

Yearling sale Yearling growth

تعریف انگلیسی

noun
  1. a young child
  2. a racehorse considered one year old until the second Jan. 1 following its birth
  3. an animal in its second year

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن