دیکشنری فارسی

youngling

UKjʌŋgliŋ

معنی فارسی

جوانه (درگياهان) جوانک مبتدي

معنی کامل و مثال‌ها

/-liŋ/n., adj.

● جوان، نوباره، نوجوان، جوانک

● گیاه جوان، نورسته، جوانه

● جانور جوان، کره، توله، بچه

● (نادر) تازه‌کار، نوچه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن