youngling
UKjʌŋgliŋ
معنی فارسی
جوانه (درگياهان) جوانک مبتدي
معنی کامل و مثالها
/-liŋ/n., adj.
● جوان، نوباره، نوجوان، جوانک
● گیاه جوان، نورسته، جوانه
● جانور جوان، کره، توله، بچه
● (نادر) تازهکار، نوچه