zinc(k)y معنی فارسی روي دار روي مانند واژههای دیگر با معنی «روي دار» zinky روي دار، روي مانند، ( zincky zincic روي دار، رويي zinciferous روي دار puck carrier گوي دار (بازي هاکي روي يخ) downhiller ضربه روي چمن نرم شيب دار (گلف) overmantel آرايش طاقچه دار در روي نماي بخاري one heel spin چرخش با اسکيت قرقره دار روي يک اسکيت rollman کارگر روي ماشين غلتک دار يا چرخنده . one toe spin چرخش با اسکيت قرقره دار روي قرقره هاي، جلويي scooter تخته غلتک دار و دسته دار که يک پا روي آن، گذارده با پاي ديگر آنرا ميرانند