zoomorphic
معنی فارسی
داراي خدايان مجسم بشکل جانور ، شبيه جانور ،
جانورسان
معنی کامل و مثالها
/zō´ō môr´fik/adj.
● وابسته به یا به شکل حیوان، زیا ریخت، جانور دیس
a zoomorphic deity
دارگونهی زیا ریخت
داراي خدايان مجسم بشکل جانور ، شبيه جانور ،
جانورسان
/zō´ō môr´fik/adj.
● وابسته به یا به شکل حیوان، زیا ریخت، جانور دیس
a zoomorphic deity
دارگونهی زیا ریخت
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن