آداب
معنی انگلیسی
ceremony etiquette manners rites
واژههای انگلیسی با این معنی
- good manners آداب، حسن سلوک، نيک روشي
- customs of war آداب عرفي جنگ، آداب مربوط به جنگ که بدون آنکه قدرت، قانوني داشته باشد مورد قبول دولتهاست
- rules of decorum آداب (معاشرت)
- breach of propriety عدم رعايت آداب
- military courtesy آداب معاشرت نظامي، رفتار و آداب نظامي، احترامات نظامي
- ritually از روي آداب ومراسم، بر حسب آيين وشعائر (مذهبي)
- toilet training آموزش آداب توالت رفتن
- formalization تطبيق با آيين و آداب ظاهري، رسمي سازي
- anglomania شيفتگي براي آداب انگليسي ها
- occidentalize داراي آداب يا عادات باختر کردن، فرنگي ماب کردن
- formalism رعايت آيين و آداب (ظاهري يا رسمي)، ظاهر پرستي (در دين)
- formalistic رعايت آيين و آداب (ظاهري يا رسمي)، ظاهر پرستي (در دين)
- ritualism رعايت آيين مذهبي (بحد افراط) آداب پرستي، آيين ودستور پرستش
- occidentalist کسيکه فرهنگ و آداب باختريان را جستجو ميکند، باختر شناس، مستغرب
- mores رسوم، آداب، شعائر
- liturgies آيين نماز، آداب نماز، نماز عشا رباني
- liturgy آيين نماز، آداب نماز، نماز عشا رباني
- mannerless بي ادب، فاقد آداب، يا حسن سلوک
- religious rites شعائر مذهبي، آداب ديني
- convenance رسم و سنت، آداب و رسوم
- formalist تشريفات دوست، رعايت کننده آيين و آداب، ظاهر پرست
- prudery عفت فروشي، نمايش عفت يا آداب بحد افراط، جانماز آب کشي
- prudishness عفت فروشي، نمايش عفت يا آداب بحد افراط، جانماز آب کشي
- agenda مواد مورد بحث، مواد دستور جلسه، آداب نماز