آسودگی معنی انگلیسی convenience ease leisure quietude ranquility relaxation repose rest tranquillity واژههای انگلیسی با این معنی relaxedly با آسودگي، به طور آرامبخش composedness آرامي - آرامش - آسودگي composedly به آرامي - به آسودگي - با آسايش خاطر composure آرامش - آرامي - آسودگي - خود داري - متانت riddance رهايي، آسودگي، خلاص heart-sease بنفشه فرنگي، آسايش قلب، آسودگي خاطر vacation تعطيل، بيکاري، مرخصي