دیکشنری فارسی

vacation

UKvəkeiʃən USveı'keıʃən

معنی فارسی

تعطيل بيکاري مرخصي مهلت آسودگي استراحت

معنی کامل و مثال‌ها

/vā kā´shǝn/n., vi.

تعطیلات خود را گذراندن، مرخصی رفتن، فرویش گذراندن

we saw many vacationing Japanese

ژاپنی‌های فراوانی را که در تعطیلات بودند دیدیم.

to vacation in Shiraz

تعطیلات خود را در شیراز گذراندن

تعطیل، تعطیلی (تعطیلات)، مرخصی، فراغت، فرویش (فرویشان)

to be on vacation

در تعطیلات بودن

we are allowed to take two weeks of vacation with pay annually

ما مجاز هستیم که هرسال دو هفته مرخصی با حقوق بگیریم.

(حقوق) دوره‌ی تعطیلی دادگاه

تخلیه، تهی‌سازی

کناره‌گیری، برکناری

تعریف انگلیسی

verb
  1. leisure time away from work devoted to rest or pleasure “we get two weeks of vacation every summer” “we took a short holiday in Puerto Rico”
  2. the act of making something legally void “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

noun
1. Intermission.
2. Holidays.

واژه‌های دیگر با معنی «تعطيل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن