آسیاب
معنی انگلیسی
gristmill mill water mill
واژههای انگلیسی با این معنی
- mill آسياب، چرخ، ماشين
- water-mill آسياب
- mill race آب آسياب، جوي آسياب
- millstone سنگ آسياب، آسياب سنگ
- mill dam بند آسياب
- mill wright آسياب ساز
- millpond استخر آسياب، حوض آسياب، تنوره ي آسياب
- headrace تنوره آسياب، کانال آباره
- mealmen کارگر آسياب، آرد فروش
- edge mill آسياب غلطکي
- jaw-tooth دندان آسياب
- molar tooth دندان آسياب
- vane of windmill پره آسياب بادي
- nether millstone سنگ زيرين آسياب، آسياسنگ زيرين، دل سخت
- mill wheel چرخ يا پره آسياب
- mill circle چرخ آسياب ژيمناستيک
- millage ماليات آسياب و کارخانه
- millstream آب که در جوي آسياب جريان دارد، آب آسياب
- crazing-mill آسياب يا کارخانه اي که قلع معدني رادرآن، خرد ميکنند
- molar خرد کننده، آسياب کننده
- millwork چيزهايي که در کارخانه ساخته ميشود، کار، آسياب کاري
- millrace اب اسياب، جوي اسياب.، ناودان آسياب
- moulin تنوره ي يخرود، تنوره ي يخچالي، آسياب يخچالي
- tailrace مجراي فاضلاب معدن، دررو، بخش پاياني ناودان آسياب