آشپزخانه معنی انگلیسی kitchen واژههای انگلیسی با این معنی cookhouse آشپزخانه، مطبخ cook hole آشپزخانه caboose آشپزخانه کشتي، اطاق کارگران در قطار راه آهن cook-house آشپزخانه اردو، آشپزخانه کشتي kitchenmaid کلفت آشپزخانه، کمکآشپز kitchen-stuff لوازم آشپزخانه، آشغال roll kitchen آشپزخانه متحرک cook of mess نوبتچي آشپزخانه field kitchen آشپزخانه صحرايي mess sergeant گروهبان آشپزخانه، گروهبان غذا central pastry kitchen آشپزخانه ثابت پادگاني، آشپزخانه غير صحرايي cuisine آشپزخانه (ودستگاه پخت) سبک آشپزي culinary درخورآشپزخانه - وابسته به آشپزخانه cookware ظروف خوراکپزي، وسايل آشپزخانه، پخت افزار cookeries آشپزي، خوراک پزي، آشپزخانه cookery آشپزي، خوراک پزي، آشپزخانه