ابراز معنی انگلیسی airing declaration demonstration expression manifestation voice واژههای انگلیسی با این معنی irreticence ابراز، فاش سازي، اظهار presentation of evidance ابراز دليل self-assertion ابراز وجود self-assertiveness ابراز وجود irreticent ابراز کننده، فاش کننده، کتمان نکننده certificate of achievement مدرک ابراز لياقت، مدرک تصديق شايستگي certificate of capacity مدرک ابراز لياقت، مدرک شايستگي impemitently بدون ابراز پشيماني، با اصرار در گناه کاري approval by acclamation تصويب به وسيله کف زدن و ابراز احساسات، اين گونه تصويب زماني مصداق پيدا مي کند، که مخالف جدي وجود نداشته باشد و طبعا" manifestation آشکار سازي، ابراز، ظهور brainstorming گردهمايي که در آن همه چاره ها و انديشه هاي، خود را ابراز ميکنند، مشکلگشاييگروهي eureka > من کشف کردم<، ابراز پيروزي از اکتشاف. self expression خود بيانگري، ابراز وتصريح عقايد وخصوصيات خود. social credit اعتبار اجتماعي، نظريه اقتصادي ابراز شده به وسيله سرگرد، "ک . داگلاس " که به موجب آن اجبار presumption hominis قرينه ضعيفه که به فرض وجود آن طرف مجبور، به ابراز ادله معارض نيست چون اين قرينه، به تنهايي ولو با نبودن دليل معارض قدرت revelation فاش سازي، اشکار سازي، افشا tell گفتن، فاش کردن، نقل کردن tellable گفتن، فاش کردن، نقل کردن pronounceable تلفظ کردني، قابل تلفظ، ادا کردني manifest آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن dogmatic marxism مارکسيسم جزمي، مارکسيسم دگماتيک، اصطلاح ابداعي لنين براي مارکسيسم اوليه و