ابلاغ کردن معنی انگلیسی serve واژههای انگلیسی با این معنی communicated رساندن - ابلاغ کردن - آگاهي دادن - بازگوکردن -، سهم کردن communicates رساندن - ابلاغ کردن - آگاهي دادن - بازگوکردن -، سهم کردن communicate رساندن، ابلاغ کردن، آگاهي دادن impart دادن، رساندن، ابلاغ کردن backtell ابلاغ دستورات رسيده از رده بالا، رله کردن دستورات، تکرار فرامين