اتباع معنی انگلیسی citizenry واژههای انگلیسی با این معنی foreign nationals اتباع خارجه foreign subjects اتباع بيگانه kindness to subordinates مهرباني بزيردستان (يا اتباع) nationals هم ميهنان، اتباع letter of marque پروانه دستگير کردن کشتي بازرگاني دشمن و، غارت کردن اتباع ايشان war crimes جنايات جنگي، اعمالي را گويند که اگر از سربازان يا، اتباع دشمن صادر شود در صورت اسير شدن subject موضوع، مبحث، مسنداليه