اتحادیه معنی انگلیسی alliance combination combine confederacy federation league syndicate trade union واژههای انگلیسی با این معنی unionism عضو اتحاديه، هواخواه، اتحاد و يگانگي unionist عضو اتحاديه، هواخواه، اتحاد و يگانگي trade union اتحاديه صنفي، اتحاديه اصناف company union اتحاديه شرکت craft union اتحاديه صنفي industrial union اتحاديه صنعتي، اتحاديه اي که هر نوع کارگر بدون توجه، به کارش مي تواند در آن عضو باشد defensive league اتحاديه دفاعي، اتحاد دفاعي custom union اتحاديه گمرکي customs union اتحاديه گمرکي trade-union اتحاديه اصناف labor union اتحاديه کارگري، اتحاديه کارگران offensive league اتحاديه تهاجمي، اتحاد تهاجمي association football اتحاديه فوتبال citcuit اتحاديه بازيها vertical union اتحاديه صنعتي. economic union اتحاديه اقتصادي labourunion اتحاديه کارگران trade unionism سيستم اتحاديه اي، سيستمي که معتقد به بسط و توسعه اين گونه، اتحاديه هاست business union اتحاديه بازرگاني hanse اتحاديه بازرگانان، وروديه صنفي، ماليات بيرون بودن ازرسته amphictyony اتحاديه ي چند شهر trade unionist عضو اتحاديه صنفي. pan american union اتحاديه پان امريکن، سازمان دولتهاي قاره امريکا که به سال، 1890 در واشنگتن تاسيس شد و هدف آن western European union اتحاديه اروپاي غربي، اتحاديه متشکل از انگلستان، بلژيک