اختراع کردن معنی انگلیسی concoct devise invent واژههای انگلیسی با این معنی invent اختراع کردن، از پيش خود ساختن، با هوش خود درست کردن contrive اختراع کردن، درست کردن، چاره کردن contrivedly اختراع کردن، درست کردن، چاره کردن concoct درست کردن، ساختن، اختراع کردن fake صورت بازاردادن، جازدن، جعل کردن