ارتشی
معنی انگلیسی
martial martially military serviceman
واژههای انگلیسی با این معنی
- health nurse نرس ارتشي، پرستار ارتشي
- civilian occupational specialty تخصص غير ارتشي، کدهاي تخصصي غيرنظامي
- army regulation نظام نامه ارتشي، مقررات ارتشي
- army postal clerk متصدي پست ارتشي
- reserved area مناطق حفاظت شده ارتشي، مناطق ممنوعه
- courier transfer officer افسر مسئول قسمت پيک ارتشي، افسر مسئول پيک
- cannibalization قطعه برداري (از وسايل ارتشي)، اوراق کردن، تکه تکه کردن
- conus residents پرسنل ارتشي مقيم قاره آمريکا
- army training test راهنماي آزمايشات يکانهاي ارتشي، راهنماي آزمايش يکانها
- k ration بسته کوچک مواد غذايي ارتشي براي موارد، فوق العاده .
- entrucking table جدول حرکات و بارگيري خودروهاي باري، ارتشي
- armed forces courier پيک نيروهاي مسلح، پيک ارتشي
- battalion گردان، نيروي ارتشي، لشکرصف بسته
- army troops يکانهاي رده ارتش، عده هاي ارتشي، يکانهاي نيروي زميني
- army forces نيروهاي زميني، نيروهاي ارتشي، يکانهاي ارتشي
- olive drab رنگ زيتوني، رنگ سبز ارتشي
- courier transfer station ايستگاه تعويض پيک، مرکز ارسال پيک ارتشي
- army program memorandum لايحه برنامه هاي نيروي زميني، لايحه برنامه هاي ارتشي
- prussianism پروسي مآبي، ارتشي مآبي و انضباط شديد
- commissar کميسر.، نماينده ي حزب کمونيست در يگانهاي ارتشي
- acheval سوار بر اسب، ارتشي که جناحش در اثرمانعي مانند باتلاق يا، رودخانه از ان دور و مجزا باشد.
- major command يکان عمده، فرماندهي عمده، قسمت عمده ارتشي
- visiting correspondent نماينده بازديد کننده مجاز، نماينده مجاز رسانه هاي گروهي براي بازديد، از صحنه عمليات يا قسمتهاي ارتشي
- serviceman عضو ارتش، تعمير کار.، نظامي