از بین بردن معنی انگلیسی consume corrode dismantle dissolve eliminate exterminate overturn ruin spoil واژههای انگلیسی با این معنی play havoc among از بين بردن derust از بين بردن زنگ، پاک کردن زنگ dehum از بين بردن صداي مزاحم reduction of road از بين بردن موانع جاده property disposition از بين بردن اقلام مازاد، از بين بردان اقلام فرسوده، تخريب اموال degauss از بين بردن ميدان مغناطيسي، پاک کردن ميدان مغناطيسي face lifting جراحي و از بين بردن چين و چرک صورت، تعمير. relaxation time فاصله زماني بين از بين بردن آشفتگي و، برقراري حالت تعادل herbicide عاملي که براي از بين بردن علف ها وگياهان، بکارميرود، علف کش eradicating ريشه کن کردن، از بين بردن، خلا ص شدن از obviation رفع، از بين بردن. dislimn محو کردن، از بين بردن . de militarization از حالت نظامي درآوردن، از بين بردن حالت نظامي firebomb بمب آتشزا، با بمب آتشزا سوزاندن يا از بين بردن thiaminase تياميناز، انزيمي که از بين بردن تيامين را تسريع ميکند. pt down نوشتن، کنار گذاردن، خوار وخفيف کردن annihilate نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن squelch circuit يک نوع مدار راديويي است که وظيفه آن کم، کردن صداهاي اضافي متن پيامها و يا از، بين بردن خرخر صداي راديو است salomon damper خفه کن ديناميکي براي بالانس ميل لنگ و از، بين بردن نيرهاي نوساني