dislimn معنی فارسی محو کردن، از بين بردن . واژههای دیگر با معنی «محو کردن» unlive زندگي يا تجربيات گذشته را محو يا خنثي کردن، گذشته را جبران کردن rub away پاک کردن، محو کردن blot out زدودن، محو کردن. obliterate پاک کردن، ستردن، محو کردن obliteration پاک کردن، ستردن، محو کردن obliterative پاک کردن، ستردن، محو کردن obliterator پاک کردن، ستردن، محو کردن unbuild خراب کردن، بکلي ويران کردن، محو کردن. Szent-Gyorgyl reaction واکنش چنت ژورژي، رنگ بنفش تيره اي که در اثر مخلوط، کردن محلول 1 درصد اسيد اسکوربيک با محلول سولفات mackle لکه، محو شدگي، صفحه ي لکدار