از درون
معنی انگلیسی
inwardly
واژههای انگلیسی با این معنی
- interiorly از درون، از داخل، باطنا
- abintra از درون
- arteriogram عکس از درون سرخرگ، سرخرگ نگاره
- internal evidence مدارک يا گواهي که از درون چيزي بدست ميايد، مدارک يا گواه دروني
- water bed تشک لاستيکي که درون آنرا پر از آب مي کنند، تشک آبي
- souffle صداي اهسته اي که از درون برخي ازاندامهابيرون، مي ايد
- visible roof سقف باز، سقفي که از درون ديده شود
- transfixion عمل سوراخ کردن، (درجراحي) سوراخ کردن اندامي ......از درون به، بيرون
- throughout سراسر، تماما، از درون و بيرون
- variable-ratio گيربکسهايي که در آن به منظور ثابت نگاه، داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبديل صرف نظر، از سرعت درون گذاشت تغيير ميکند
- data aggregate متراکم سازي داده ها، داده هاي متراکم، مجموعه اي از اقلام داده درون يک رکورد که
- BSC UNIX حروف اختصاري Berkeley Software Distribution، UNIX، نگارشي از سيستم UNIX است که در دانشگاه
- blowby فرار گازهاي نسوخته از لابه لاي رينگهاي، پيستون به، درون جعبه دنده .
- automat محلي که با انداختن پول در جعبه اي خوراک براي، اشخاص مهيا مي شود، دستگاه خودکاري که پس از انداختن سکه اي
- time-division multiplexing ادغام چند دسته بيت با نرخ هاي بيت کم تر، به يک سيگنال ترکيبي به منظور انتقال از، درون کانال ارتباطي
- interior دروني، داخلي، دوراز مرز
- introspective معاينه کننده درون خود، خويشتن نگر، ناشي از خويشتن نگري يا معاينه نفس
- inland درون کشور، داخله کشور، دروني
- upcountry دور از دريا، (واقع) در داخل يا درون کشور