از ریشه
معنی انگلیسی
radically
واژههای انگلیسی با این معنی
- supplantation از ريشه کني، قلع وقمع.
- outroot از ريشه کندن، از بيخ درآوردن، قلع و قمع کردن
- rhizanthous گل اور از ريشه .
- turfines پوشيدگي از ريشه يا چمن
- unroot از ريشه دراوردن يا کندن
- turfy پوشيده از ريشه يا کلوخ چمني
- blade twist تغيير نامطلوب گام ملخ از ريشه تا نوک
- retention area قسمتهايي از ديسک توربين در اطراف ريشه، تيغه ها که تحت نيروي زيادي قرار دارند
- podophyllin ماده صمغي وتلخ ومسهلي مستخرجه از ريشه، مهر گياه .
- hydrastis ريشه ي گياه مهرطلا goldenseal که از آن، هيدراستين ميگيرند
- asarum ريشه ي زنجبيل وحشي - روغن حاصل از آن در، عطرسازي و خوشمزه سازي کاربرد دارد
- xylophilous ريشه کننده روي چوب (مانند بعضي از قارچها)، بوجودامده از چوب.
- Homoousian هم گوهر، از يک ريشه .، معتقد به عيسي الهي
- irradicate ريشه کن کردن، از ريشه در آوردن
- Saxonism ساکسوني، از ريشه ي ساکسوني
- phlorizin فلوريزين، ماده تلخي که از پوست ريشه درخت سيب و، مانندان گرفته ميشود
- arrowroot اروروت (قسمي گياه نشاسته اي)، نشاسته اي که از ريشه اوروت گرفته ميشود
- saw yer اره کشي، درخت از ريشه کنده که روي اب شناور باشد
- controllable twist تيغه رتورهليکوپتر که ميتوان زاويه برخورد، آنرا درحال پرواز از ريشه تا نوک تغييرداد
- marsh mallow خطمي، انجل، يکجور شيريني که از ريشه خطمي ميسازند
- stubbier پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار
- stubbiest پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار
- stubby پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار
- phosphide ترکيب دو ظرفيتي که از ترکيب فسفر با يک، عنصر يا ريشه بدست ايد.