استخوان
معنی انگلیسی
bone osteo-
واژههای انگلیسی با این معنی
- bone استخوان، استخوان بندي، بدن
- Os استخوان، استخوانبندي، بدن
- boneless بي استخوان
- ossicle استخوان چه
- osteotome استخوان بر
- ricketier نرم استخوان، دچار استخوان نرمي، مبتلابه نرمي استخوان
- ricketiest نرم استخوان، دچار استخوان نرمي، مبتلابه نرمي استخوان
- rickety نرم استخوان، دچار استخوان نرمي، مبتلابه نرمي استخوان
- medulla مغز استخوان، ميان، بافت دروني
- medullae مغز استخوان، ميان، بافت دروني
- osteoid استخوان وار، استخوان مانند
- aitchbone استخوان کپل، گوشت ران گاو
- femora استخوان ران، ران حشره
- femur استخوان ران، ران حشره
- marrow مغز استخوان، مغز، لب
- thigh bone استخوان ران، فخد
- bone-ache استخوان درد
- epiphysis شاخ استخوان
- ossific استخوان ساز
- osteoclast استخوان شکن
- osteoma ورم استخوان
- thigh-bone استخوان ران
- skeleton استخوان بندي، کالبد، طرح
- osteal شبيه استخوان، مربوط باستخوان، داراي صداي استخوان.