استراحت
معنی انگلیسی
breather relaxation repose rest
واژههای انگلیسی با این معنی
- rest استراحت، راحت، اسودگي
- lie down استراحت کردن، استراحت کوتاه، تسامح کردن
- idle period دوره استراحت
- quiescent point نقطه استراحت
- relief-time زمان استراحت
- rest period دوره استراحت
- meal break استراحت ناهار، افراشتن پرچم ناهار، زنگ ناهار (دريايي)
- electrode bias ولتاژ استراحت
- quiescent current جريان استراحت
- nooning استراحت نيمروز، هنگام ظهر، ناهار.
- relief interval استراحت متناوب
- resting potential پتانسيل استراحت
- yasme استراحت (کاراته)
- rest cure معالجه با استراحت
- mass practice تمرين بدون استراحت، تمرين فشرده
- parlor car سالن استراحت قطار.
- binnacle list فهرست استراحت پزشکي
- work ratio نسبت کار به استراحت
- work relief استراحت توام با کار
- lie up (بعد از فعاليت) استراحت کردن، در بستر ماندن، در اغل ماندن
- zazen پايان استراحت نشسته (کاراته)
- greenroom اتاق انتظار و استراحت هنرپيشگان
- lounge car قطار داراي سالن استراحت وتفريح.
- lying in دوران استراحت ونقاهت بعد از زايمان، در بستر خوابي، دوره نفاس.