استعمال
معنی انگلیسی
application usage use
واژههای انگلیسی با این معنی
- use استعمال، بکار بردن، فايده
- using استعمال، بکار بردن، فايده
- misusage سوء استعمال، بدکار بردن.، بدرفتاري
- desuetude عدم استعمال، ترک، متروکيت
- riflery استعمال تفنگ، تيراندازي، تفنگداري.
- usable قابل استعمال، قابل استفاده
- misapplication استعمال بيجا، اسناد غلط
- ill usage سوء استعمال.
- overuse استعمال مفرط.، بيش از حد به کار بردن يا مصرف کردن
- user cost هزينه استعمال، هزينه استفاده
- law of use قانون استعمال
- handling استعمال (بادست)، دست زني، گذاشت وبرداشت
- ill use بد استعمال کردن، سوء استفاده، بد رفتاري.
- bilinguality استعمال دو زبان، متن دوزباني.
- law of disuse قانون عدم استعمال
- telescopy فن استعمال دوربين
- cranage (حق) استعمال جرثقيل
- handiness راحت بودن براي استعمال، اساني، زبردستي
- outward application استعمال بروني يا خارجي
- morphinism مسوميت از استعمال مرفين، تزريق مرفين برسبيل عادت
- vernacularism (استعمال) زبان يا لهجه بومي
- periphrases استعمال واژه هاو عبارات زائد، دور سر گرداندن مطلب، تطويل سخن
- periphrasis استعمال واژه هاو عبارات زائد، دور سر گرداندن مطلب، تطويل سخن
- malapropism استعمال غلط وعجيب وغريب لغات، سوء استعمال کلمات.