استفاده معنی انگلیسی benefit exercise exploitation usage use utilization واژههای انگلیسی با این معنی utilization استفاده، بهره برداري profiteer استفاده چي، سود گزاف بردن nonuse عدم استفاده، بيمصرفي. aiguilles استفاده پول، بهره value in use ارزش استفاده، ارزش استعمال، (اصطلاح آدام اسميت) use value ارزش استفاده، ارزش استعمال operational قابل استفاده، موثر، داير. fit for use قابل استفاده، سودمند utilized مورد استفاده، داير utilizable قابل استفاده utilizer استفاده کننده، بکار برنده . use by name استفاده بانام availability قابليت استفاده، چيز مفيد و سودمند، شخص مفيد usability قابليت استفاده، بکارخوري. utilize استفاده کردن از، مورد استفاده قرار دادن، بمصرف زدن time utility استفاده از زمان، بهره گيري از شرايط زماني use by value استفاده با ارزش misuser سو استفاده از حق seat-of-the pants استفاده از تجربه syphoning استفاده از سيفون commonable قابل استفاده عموم، مشترک، داراي حق چرادرزمين عمومي abuse of rights سوء استفاده از حق reusable قابل استفاده مجدد do up اماده استفاده کردن، شروع بکار کردن، انجام دادن