استنتاج معنی انگلیسی eduction extrapolation understanding واژههای انگلیسی با این معنی inferrible قابل استنتاج، استنتاج پذير. draw a conclusion استنتاج کردن draw a cunclusion استنتاج کردن obversion استنتاج معکوس illatively از راه استنتاج inferentally بطريق استنتاج يا استنباط induction قياس، قياس کل از جزء، استنتاج inducible وادار کردني، قابل اغوا، دلالت پذير subsumption رده بندي، مشمول، فرع