اسم
معنی انگلیسی
cognomen name title
واژههای انگلیسی با این معنی
- nomen اسم، نام.، نامگذار
- noun اسم، نام
- countersign اسم شب، نشاني، پس ازامضاي ديگري امضاکردن
- watchword اسم شب، شعار حزبي، شعار حزب
- watchworld اسم شب، شعار حزبي، شعار حزب
- mass noun اسم عام، اسم کل.
- prename اسم اول، پيشنام
- name نام :اسم، شهرت، آبرو
- substantively بطور اسم، با داشتن هستي جداگانه
- bernard اسم مذکر، کلود برنارد
- abstract noun اسم معني
- proper noun اسم خاص.
- verbal noun اسم فعل.
- nominative indepdent اسم منادي، اسمي که در حالت نداواقع شود
- name tag اتيکت اسم، کارت معرفي، کارت اسم
- nameplate پلاک اسم.، نام و آرم روزنامه
- action noun اسم مصدر.
- hypocorism اسم تصغيري، لقب خودماني وبشروخي، اصطلاح يا کلمه خودماني وتصغيري
- business name اسم تجارتي
- non-registered shares سهم بي اسم
- toponym اسم هر مکان، جاينام، گونه نام
- allen يک اسم مذکر، ايتان آلن
- William يک اسم مذکر، ويليام
- amy يک اسم مونث