اشتغال
معنی انگلیسی
employment engagement work working
واژههای انگلیسی با این معنی
- employment rate نزخ اشتغال، ميزان نسبي اشتغال
- employment volume حجم اشتغال
- employment gap شکاف اشتغال، مقدار کمبود اشتغال در، حالت تعادل توليد ملي نسبت به اشتغال
- hyperemployment اشتغال زياد، اشتغال بيش از حد
- overfull employment اشتغال وافر، اشباع اشتغال
- full employment اشتغال کامل
- employment act قانون اشتغال
- employment policy سياست اشتغال
- employment opportunities فرصتهاي اشتغال، امکانات اشتغال
- full time employment اشتغال تمام وقت
- full employment equilibrium تعادل اشتغال کامل
- full employment output توليد در اشتغال کامل
- unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
- engagedness متصل بهم، اشتغال
- underemployed داراي شغل نيمه وقت، کم اشتغال، نيمه کار
- militancy جنگجويي، اشتغال به جنگ
- industries سعي و کوشش، اشتغال بکارهاي سودمند، صنعت
- industry سعي و کوشش، اشتغال بکارهاي سودمند، صنعت
- industrialism عقيده به اهميت تاسيس بنگاه هاي صنعتي براي، جامعه اشتغال بکارهاي صنعتي
- maintenance of membership حمايت از عضويت، هرکس حق اشتغال به کار دارد ليکن اگر عضو، اتحاديه اي باشد بايد در صورت عضويت آن
- amateurism دوستاري، اشتغال هنر بخاطر ذوق نه براي امرار معاش.
- engagement کار، شغل، اشتغال
- say's law قانون سي . براساس اين قانون، عرضه، تقاضاي خود را بوجود مي آورد بنابراين
- monetarists پول گرايان، طرفداران مکتب پولي، گروهي که معتقدند که سياست پولي در رابطه