اصولی معنی انگلیسی basic rudimentary substantial substantive واژههای انگلیسی با این معنی systematic code رمز اصولي. fundamentals مهارتهاي اصولي functional finance سياست مالي اصولي، سياست مالي دولت براي تثبيت وضع اقتصادي intuitivism اصولي که بموجب ان مبادي اخلاقي را حسي ميدانند، اصول اخلاقي حسي principled داراي اصول وعقايد، اصولي، پاي بند اصول. systematic name نام سيستماتيک، نام اصولي underlying در زير قرار گرفته، اصولي يا اساسي، متضمن. gas plasma display صفحه نمايش پلاسماي گازي، صفحه نمايش مسطح که براساس اصولي همانند، اصول تابلوهاي نئون کار مي کند dogmatic قاطع، حکمي، امرانه systematic مبني بر يک روش معين، قاعده دار، اسلوب دار