اعزام معنی انگلیسی dispatch واژههای انگلیسی با این معنی dispatch اعزام، فرستادن، ارسال despatch اعزام، فرستادن، ارسال embassage اعزام سفير، مقام سفارت، مقام ايلچي سفارت. admision rate ميزان اعزام به بهداري، نواخت ساليانه اعزام به بهداري sick slip برگ اعزام به بيمارستان reception station پست پذيرش و آماده کردن افراد جديد براي، اعزام، دفتر سربازگيري و اعزام به يکانها unattached توقيف نشده، اعزام نشده transfer station محل انتقال افراد، محل اعزام افراد dispatch route جاده تحت کنترل خودي در زمان مشخص، مسير اعزام پرسنل afforcement تقويت، اعزام نيروي امداد sending state کشور فرستنده، کشور اعزام کننده پرسنل contact party گروه تماس، گروهي که براي کسب اطلاعات از، يک يکان به جلو اعزام مي شود dispateh فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن send فرستادن، روانه کردن، گسيل داشتن delegation نمايندگي، وکالت، نيابت