افراطی معنی انگلیسی fanatic extravagant extreme radical immoderate rabid strong zealot واژههای انگلیسی با این معنی extrimist افراطي، تندرو، فزونرو. extremist افراطي، افراط کار go to extreme افراطي شدن، افراط و تفريط کردن overgeneralization تعميم افراطي overreaction واکنش افراطي ultra-individualism فردگرايي افراطي، اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط superpatriot وطن پرست افراطي، ابر ميهن دوست sansculotte انقلابي افراطي. radical behaviorism رفتارگرايي افراطي young turk افسر جوان افراطي. sansculottism پيروي از اصول انقلاب افراطي. ultranationalism عقايد ناسيوناليزم خيلي افراطي، ملت پرستي افراطي. ultra طرفدار نظريات و اقدامات افراطي lunatic fringe افراد افراطي وتندرو گروه هاي حزبي. Jacobin ژاکوبين:دموکرات افراطي....در سال 1879، راهب سلک، عضو گروه دموکراتهاي راديکال highflier ادم بلند پرواز، ادم افراطي، دليجان سريع highflyer ادم بلند پرواز، ادم افراطي، دليجان سريع conspicuious consumption مصرف تجملي، مصرف افراطي، مصرفي که هدفش خودنمائي به ديگران است extremism افراط کاري، عقيده افراطي hypercriticism خرده گيري بيش از حد، انتقاد افراطي، زياده روي در انتقاد schwarmerei احساسات شديد، احساسات افراطي. overcapitalization سرمايه گذاري بيش ازحد، سرمايه گذاري افراطي mc carthyism مک کارتيزم، سياست دست راستي افراطي و مخالفت با، ليبراليزم nihilist منکر همه چيز، منکر هستي، انقلابي افراطي که با همه اوضاع مخالف بود