افزار
معنی انگلیسی
equipment implement tool
واژههای انگلیسی با این معنی
- footgear پا افزار
- footwear پا افزار
- hand-tool دست افزار، ابزاردست، افزاردست
- photomultiplier شيد افزار، مشدد نور
- hard-ware سخت افزار
- software نرم افزار
- stationery نوشت افزار، لوازم التحرير
- liveware زيست افزار.
- middleware ميان افزار.
- shareware اشتراک افزار، آزمون - افزار
- light weapon جنگ افزار سبک
- software science علم نرم افزار
- firmware نرم افزار ثابت، برنامه اي که در حافظه فقط خواندني ROM، قرار داده شده است
- subcaliber جنگ افزار جوفي، لوله جوفي، تفنگ اثر گذار
- weapon carrier حامل جنگ افزار، کاميون حامل جنگ افزار، کاميون حامل توپ
- kludge سخت افزار موقت، سيستم نرم افزار موقت، جانشين کردن
- crew member خدمه جنگ افزار، خدمه هواپيما
- armament error خطاي جنگ افزار
- armament sweeper گروه جنگ افزار
- atomic weapon جنگ افزار اتمي
- primary armament جنگ افزار اصلي
- pseudo hardware شبه سخت افزار.
- software broker دلال نرم افزار
- software publisher ناشر نرم افزار