افزودن بر معنی انگلیسی eke enlarge superimpose واژههای انگلیسی با این معنی territorialize بر قلمرو افزودن، تبديل به قلمرو کردن، اقليمي کردن set the game افزودن بر طول بازي، افزودن بر طول بازي اسکواش set the score افزودن بر طول بازي، افزودن بر طول بازي اسکواش fioritura افزودن تزيينات آوايي بر ملودي turbocharge بر نيرو يا فشار يا سرعت افزودن mithridatism مصونيت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن بر، مقدارآن redouble دو چندان کردن، افزودن (بر)، زياد کردن enlarge بزرگ کردن، زيادکردن، افزودن بر embitter تلخ کردن، ناگوارکردن، افزودن بر increase افزودن، زياد کردني، اضافه کردن throwin (کلاچ را) در دنده انداختن، تزريق کردن، مشارکت کردن refinance وام جديد گرفتن، شرايط وام يا رهن را عوض کردن، سرمايه گذاري اضافي يا مجدد کردن imbitter تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن