اقدام معنی انگلیسی action activity enterprise institution measure move proceeding prosecution واژههای انگلیسی با این معنی proceeding اقدام، عمل، جريان start out اقدام کردن، قصد کردن operation immediate اقدام سريع demarche اقدام سياسي، عمل سياسي، اقدامي است که دولتي در مورد مسئله خاصي appropriate action اقدام مقتضي initial movement نخستين اقدام، نهضت اول، پيشقدمي action for cancellation اقدام به لغو، اقدام به ابطال action at low اقدام قانوني legal action اقدام قانوني regular procedure اقدام قانوني double action اقدام دوجانبه، عمل دوبله يا دو طرفه social action اقدام اجتماعي action for avoidance اقدام براي لغو action statement دستورالعمل اقدام greenlight اجازه حرکت و اقدام، . execution for debt اقدام براي طلب وصول attentat اقدام سياسي خشونت آميز exquatur اجازه اقدام دادن به کنسول، منظور اجازه اي است که به کنسول داده، مي شود تا به وظايف خود عمل کند action agent مسئول اقدام در مورد هدفها، مسئول تقويم و تفسير هدفها counteraction اقدام براي بي اثرکردن چيزي، عمل برخلاف zction for dammages اقدام براي دريافت خسارت وارده emergencies پيشامدي که اقدام فوري را ايجاب نمايد، رويدادناگهاني، حادثه emergency پيشامدي که اقدام فوري را ايجاب نمايد، رويدادناگهاني، حادثه caveat اخطارياتقاضاي عدم اقدام تارسيدن خبرمخالف، ازطرف تقاضاکننده)